FUNNY
اس ام اس،مطالب طنز،عكس،آهنگ و كلی چیز دیگه!
یکشنبه 9 بهمن 1390 :: نویسنده : میلاد
معلم، شاگرد را صدا زد تا انشاء‌اش را درباره علم بهتر است یا ثروت بخواند.
پسر با صدایی لرزان گفت: ننوشتیم آقا..!
پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی، او در گوشه کلاس ایستاده بود و در حالی که دست‌های قرمز و باد کرده‌اش را به هم می‌مالید، زیر لب می‌گفت:
آری! ثروت بهتر است چون می‌توانستم دفتری بخرم و بنویسم...




نوع مطلب : داستان كوتاه، آموزنده، 
برچسب ها : انشا، علم، ثروت، علم بهتر است یا ثروت،
لینک های مرتبط :

1- بشینی مگس بپرونی !


۲- کارهای شخصیتون رو انجام بدین


۳- مجموعه ۱۰ هزار عکسی رو که دارید اسم هاشون رو عوض کنید و مرتب کنید


۴- هارد کامپیوتر رو دیفرگ کنید




ادامه مطلب


نوع مطلب : آموزنده، طنز، 
برچسب ها : اینترنت، قطع، 30، قطعی اینترنت،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 15 دی 1390 :: نویسنده : میلاد
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت.
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند.
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
 گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی...!





نوع مطلب : آموزنده، 
برچسب ها : شیطان، اموزنده،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 6 دی 1390 :: نویسنده : میلاد

داستان

روزی شاگردی به استاد خویش گفت: استاد می خواهم یکی از مهمترین خصایص انسان ها را به من بیاموزی؟
استاد گفت: واقعا می خواهی آن را فرا گیری؟
شاگرد گفت: بله با کمال میل.
استاد گفت: پس آماده شو با هم به جایی برویم.
شاگرد قبول کرد،استاد شاگرد جوانش را به پارکی که در آّن کودکان مشغول بازی بودند،برد.
استاد گفت:خوب به مکالمات بین کودکان گوش کن.مکالمات بین کودکان به این صورت بود:


-الان نوبت من است که فرار کنم و تو باید دنبال من بدوی.
-نخیر الان نوبت توست که دنبالم بدوی.
-اصلا چرا من هیچوقت نباید فرار کنم؟
و حرف هایی از این قبیل.

استاد ادامه داد: همانطور که شنیدی تمام این کودکان طالب آن بودند که از دست دیگری فرار کنند،انسان نیز این گونه است.
او هیچگاه حاضر نیست با شرایط موجود رو به رو شود و دائم در تلاش است از حقایق و واقعیات زندگی خود فرار کند و هرگز کاری برای بهبود زندگی خود انجام نمی دهد.
تو از من خواستی یکی از مهم ترین ویزگی های انسان را برای تو بگویم و من آن را در چند کلام خلاصه میکنم:

تلاش برای فرار از زندگی...

 





نوع مطلب : آموزنده، داستان كوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 6 دی 1390 :: نویسنده : میلاد

شیوانا جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:

<<اى کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردى بودند.>>


شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.

من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد....
برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
شیوانا تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
شیوانا این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.





نوع مطلب : آموزنده، داستان كوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 4 دی 1390 :: نویسنده : میلاد

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد.
شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.
عارف به حضور شاه شرفیاب شد.
شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : آموزنده، داستان كوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 21 آذر 1390 :: نویسنده : میلاد

زندگی
آینه ای شفاف است
تو اگر زشت و یا زیبایی
تو اگر شاد اگر غمگینی
هر چه هستی تو در آینه همان می بینی
شادیت را در یاب
چون گل عشق بتاب
تا در آینه ی هستی، گل هستی باشی...




نوع مطلب : آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 15 آبان 1390 :: نویسنده : میلاد
مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند.
بادیه‌نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد. حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه‌نشین تعویض کند.
باد‌یه‌نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، با ید به فکر حیله‌ای باشم.
روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ی جاده‌ای دراز کشید. او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می‌کند. همین اتفاق هم افتاد. مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد. به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد.
مرد گدا ناله‌کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده‌ام. نمی‌توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم.
مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد.
مرد متوجه شد که گول بادیه‌نشین را خورده است. فریاد زد:
صبر کن! می‌خواهم چیزی به تو بگویم. بادیه‌نشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد.
مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمی‌آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن. برای هیچ‌کس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی.
بادیه‌نشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟
مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درمانده‌ای کنار جاده‌ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد.
بادیه‌نشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ، اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد ...



نوع مطلب : آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 7 آبان 1390 :: نویسنده : میلاد
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟


لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست .






نوع مطلب : آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 7 آبان 1390 :: نویسنده : میلاد

روزگاری مردی فاضل زندگی می‌کرد. او هشت‌سال تمام مشتاق بود راه خداوند را بیابد؛ او هر روز از دیگران جدا می‌شد و دعا می‌کرد تا روزی با یکی از اولیای خدا و یا مرشدی آشنا شود.

یک روز هم‌چنان که دعا می‌کرد، ندایی به او گفت به‌جایی برود. در آن‌ جا مردی را خواهد دید که راه حقیقت و خداوند را نشانش ‌خواهد داد. مرد وقتی این ندا را شنید، بی‌اندازه مسرور شد و به ‌جایی که به او گفته شده بود، رفت. در آن ‌جا با دیدن مردی ساده، متواضع و فقیر با لباس‌‌های مندرس و پاهایی خاک‌ آلود، متعجب شد.

مرد آن اطراف را کاملاً نگاه کرد اما کس دیگری را ندید. بنابراین به مرد فقیر رو کرد و گفت:

روز شما به ‌خیر. مرد فقیر به ‌آرامی پاسخ داد: "هیچ‌وقت روز شری نداشته‌ام."

پس مرد فاضل گفت:...

"خداوند تو را خوشبخت کند."

مرد فقیر پاسخ داد: "هیچ‌گاه بدبخت نبوده‌ام."

تعجب مرد فاضل بیش‌‌تر شد: "همیشه خوشحال باشید."

مرد فقیر پاسخ داد: "هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام."

مرد فاضل گفت: "هیچ سر درنمی‌آورم. خواهش می‌کنم بیش‌تر به من توضیح دهید."

مرد فقیر گفت: " با خوشحالی این‌کار را می‌کنم. تو روزی خیر را برایم آرزو کردی درحالی‌که من هرگز روز شری نداشته‌ام زیرا در همه‌حال، خدا را ستایش می‌کنم. اگر باران ببارد یا برف، اگر هوا خوب باشد یا بد، من هم‌چنان خدا را می‌پرستم. اگر تحقیر شوم و هیچ انسانی دوستم نباشد، باز خدا را ستایش می‌کنم و از او یاری می‌خواهم بنابراین هیچ‌گاه روز شری نداشته‌ام.

تو برایم خوشبختی آرزو کردی در حالی‌که من هیچ‌وقت بدبخت نبوده‌ام زیرا همیشه به درگاه خداوند متوسل بوده‌ام و می‌دانم هرگاه که خدا چیزی بر من نازل کند، آن بهترین است و با خوشحالی هر آن‌چه را برایم پیش‌بیاید، می‌پذیرم. سلامت یا بیماری، سعادت یا دشمنی، خوشی یا غم، همه‌ هدیه‌هایی از سوی خداوند هستند.

تو برایم خوشحالی آرزو کردی، در حالی‌که من هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام زیرا عمیق‌ترین آرزوی قلبی من، زندگی‌کردن بنا بر خواست و اراده‌ی خداوند است.




نوع مطلب : آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 30 شهریور 1390 :: نویسنده : میلاد
خدایا , خطا از من است , میدانم
از من که سالهاست گفته ام " ایاک نعبد " , اما به دیگران دلسپرده ام
از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین " , اما به دیگران تکیه کرده ام ...
اما تو رهایم نکن ... !!




نوع مطلب : آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : میلاد
كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ... تدریجی او باعث عذابش نشود. مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما ... الاغ هر بار خاك های روی بدنش را می تكاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاك زیر پایش بالا می آمد، سعی می كرد روی خاك ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و در حیرت كشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ... مشكلات، مانند تلی از خاك بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم، اول اینكه اجازه بدهیم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اینكه از مشكلات سكویی بسازیم برای صعود! و ثابت كنیم كه از یك الاغ كمتر نیستیم 




نوع مطلب : آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : میلاد
اگه شیر اومد میخوابم !
اگر خط اومد فیلم میبینم !
اگه راست ایستاد درس میخونم !!




نوع مطلب : طنز، آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : میلاد
معلم، شاگرد را صدا زد تا انشاء‌اش را درباره علم بهتر است یا ثروت بخواند.
پسر با صدایی لرزان گفت: ننوشتیم آقا..!
پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی، او در گوشه کلاس ایستاده بود و در حالی که دست‌های قرمز و باد کرده‌اش را به هم می‌مالید، زیر لب می‌گفت:
... آری! ثروت بهتر است چون می‌توانستم دفتری بخرم و بنویسم




نوع مطلب : آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 13 شهریور 1390 :: نویسنده : میلاد
مرد متاهل با منشی خود رابطه داشت. یک روز باهم به خانه منشی رفتند و تمام بعد از ظهر باهم بودند و از خستگی به خواب رفتند.
ساعت هشت شب مرد از خواب بیدار شد، به سرعت مشغول پوشیدن لباس شد و در همین حال از معشوقه اش خواست تا کفشهایش را بیرون ببرد و روی چمنهای باغچه بمالد تا کثیف به نظر برسد.
بعد از پوشیدن کفشها به سرعت راهی خانه شد.
در خانه همسرش باعصبانیت فریاد زد: تا حالا کجا بودی؟
مرد پاسخ داد: من نمی توانم به تو دروغ بگویم، من با منشیم رابطه دارم و ما تمام بعد از ظهر را باهم بودیم !!!
زن به کفشهای او نگاه کرد و گفت: دروغگوی پست فطرت من میدانم که تو تمام بعد از ظهر را مشغول بازی گلف بودی.




نوع مطلب : طنز، آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 12 شهریور 1390 :: نویسنده : میلاد
شیطان اندازه یک حبّه قند است گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما حل می شود آرام آرام بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم و روحمان سر می کشد آن را آن چای شیرین را شیطان زهرآگین ِدیرین را آن وقت او خون می شود در خانه تن می چرخد و می گردد و می ماند آنجا او می شود من *** طعم دهانم تلخ ِتلخ است انگار سمی قطره قطره رفته میان تاروپودم این لکه ها چیست؟ بر روح ِ سرتاپا کبودم! ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم باید که از دست خودت دارو بگیرم ای آنکه داروخانه ات هر موقع باز است من ناخوشم داروی من راز و نیاز است چشمان من ابر است و هی باران می آید اما بگو کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟ *** شب بود اما صبح آمده این دوروبرها این ردپای روشن اوست این بال و پرها *** لطفت برایم نسخه پیچید: یک شیشه شربت، آسمان یک قرص ِخورشید یک استکان یاد خدا باید بنوشم معجونی از نور و دعا باید بنوشم  



نوع مطلب : آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در این ترفند قصد داریم بر خلاف همیشه به معرفی ۲۰ راه بپردازیم که با عمل کردن به آنها میتوانید نابودی سیستم و ویندوز خود را تضمین کنید! هدف ما از معرفی این روشها عدم عمل به آنها از جانب شما بوده است! تا میتوانید از این راهها دوری کنید ، وگرنه…!


۱- سعی کنید در بین دوستان رکورد بزنید و از یک ویندوز خود تا چندین و چند سال استفاده کنید!

۲- در اینترنت اکسپلورر بر روی هر لینکی که میبینید راست کلیک کنید و Open in New Window را انتخاب کنید!

۳- هنگام بالا آمدن ویندوز سعی کنید تمامی بازیهای نصب روی سیستم خود را اجرا کنید!

۴- آنتی ویروس خود را به هیچ وجه به روز نکنید!

۵- پس از قرار دادن سیدی و باز کردن محتویات آن دکمه Eject سیدی را بزنید!

۶- با دیدن هر پنجره تبلیغاتی روی آن کلیک کنید و از سایتهای ناآشنا دیدن کنید!

۷- برنامه هایی ناآشنای ضدجاسوسی را روی سیستم خود نصب کنید!

۸- در هنگام چت کردن فایلهای افراد با فرمت exe را دریافت کنید و باز کنید!

۹- برنامه های اضافی و به درد نخور نصب شده روی سیستم خود را پاک نکنید!

۱۰- از ابزارهای موجود در Start>All Programs>Accessories>System Tools به عنوان دکور استفاده کنید!

۱۱- به اشخاص ناشناس اطمینان کنید و اطلاعات محرمانه خودتان را لو بدهید!

۱۲- تا میتوانید سیدی خشدار در CD-ROM خود فرو کنید!

۱۳- هر سایت ناآشنایی را که میبنید ایمیل خود را در آن ثبت کنید!

۱۴- سعی کنید برنامه آپدیت ویندوز را به طریقی از کار بیندازید!

۱۵- به رجیستری ویندوز رفته و فایلهای موجود در آن دستکاری کنید!

۱۶- تمام سعی خود را بکنید که به اینترنت اکسپلورر وفادار بمانید! <<<<

۱۷- فایلهای حیاتی ویندوز را دستکاری کنید!

۱۹- کوکی ها و اطلاعات History خود را پاک نکنید!

۲۰- یک سی دی کالکشن نرم افزار تهیه کنید و تمامی نرم افزارهای آن را به ترتیب بر روی سیستم خود نصب کنید !





نوع مطلب : طنز، آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 خرداد 1390 :: نویسنده : میلاد
(1) Study=don't Fail


(2) Don't study=Fail


1+2


==>


Study+don't study=Fail+don't Fail



Study(1+don't)=Fail(1+don't)


Study = Fail


So Don't Study!:D:D:D:D






نوع مطلب : طنز، آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 21 خرداد 1390 :: نویسنده : میلاد
دکتر شریعتی

چه كسی میگوید كه گرانی اینجاست؟
دوره ارزانی است!
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزانتر
آبرو قیمت یك تكه نان
و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!




نوع مطلب : آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 19 خرداد 1390 :: نویسنده : میلاد
تاریخچه تقلب !!!! ...

تاریخچه‌ی تقلب از جایی شروع میشود که حسن کچل برای نخستین بار به مکتب رفت.
از بد ماجرا همان روز امتحان ماهیانه‌ی کودکان فلک بخت مکتب بود.
لیک حسن چشمان چپش را بر روی ورقه‌ی همزاد انداخت تا نکتی بس ارزشمند از ورقه‌ی فوق الذکر، دشت کند. این بود که اولین تقلب تاریخ بشری زده شد ...
البته این تقلب با روش‌های فوق العاده ابتدایی (البته در مقابل ترفند‌های کنونی) صورت گرفت.
بدین ترتیب که حسن با کلی زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالای ورقه‌ی همزاد رسانید و خیلی راحت مطالب را دو در فرمود. زان پس تقلب دوران طلایی خود را آغاز کرد. بدین ترتیب که گسترش یافت و مصادیقی متفاوت پیدا کرد. از جمله تقلب‌های رایج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زنی، تقلب در بازی (که از آن به جر زنی تعبیر میشود) را می‌شود نام برد.

حال روش هایی از تقلب در امتحانات را به نظرتان می‌رسانیم:
روش های نوشتاری:
1 نوشتن روی کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2نوشتن روی میز، پشت نیمکت، زیر نیمکت، پشت مانتوی دختر جلویی و...
3نوشتن روی دستمال دماغی، پاکت نامه و...
4 نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازی آن در سوراخ‌های مختلفی از جمله دماغ، دهن، فک پایین، دریچه‌ی آئورت و ...

روش های با کلاسی:
1استفاده از ماشین حسابهای مهندسی
2 استفاده از آیینه، موچین، لوازم آرایش، فیلم، عکس

روش های جوادی:
1خر نمودن یک فقره بچه خرخون
2خم کردن سر به روی ورقه‌ی طرف به صورت تابلو.
۳روش شیمیایی:بدین معنی که مراقب را با انواع و اقسام مواد شیمیایی از هستی ساقط کنید و بعد با خیال راحت دست به کار شوید

توجه:
اگر در این امر تبهر کافی ندارید اصلا سمت این کار نروید که عواقبی جز ضایع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد.




نوع مطلب : آموزنده، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ


سلام رفقای عزیز!
میلاد هستم،ممنونم كه قابل دونستین و به من سر زدین!
لطفا نظر یادتون نره!
برای تبادل لینك و بنر هم میتونین توی نظرات خبرم كنید.

اینم ایمیل وبلاگ كه میتونین نظراتون رو برام ایمیل كنید:
barcelonabax@yahoo.com

مدیر وبلاگ : میلاد
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
به نظر شما كدوم یكی از مطالب وبلاگ بیشتر باشه بهتره؟









برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی






شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic